رابرت جرالد سندز , معروف به بابی سندز , مبارز ایرلندی
آوریل 30, 2008
رابرت جرالد سندز , معروف به « بابی سندز » مبارز ایرلندی که به خاطر پیکار با اشغالگران انگلیسی به 14 سال حبس محکوم شده بود , در بامداد پانزدهم اردیبهشت 1360 , برابر با پنجم می 1981 میلادی , پس از 66 روز اعتصاب غذا درگذشت .
خواهش « بابی » بسیار ساده بود . او نمی گفت مرا از زندان رها کنید , او نمی گفت مرا بر روی کرسی « وست مینیستر » بنشانید , او تنها می گفت مبارزان ایرلندی را نه تبهکاران عادی , بلکه زندانیان سیاسی حساب کنید . ولی بانو مارگارت تاچر نخست وزیر محافظه کار انگلستان , تا آخرین ثانیه مرگ « بابی » این خواست را رد کرد . کارگر مبارز آمریکایی « جو هیل » که به علت نبرد خود بر علیه سرمایه داری به مرگ محکوم شده بود , در پای دار خود گفت : « خاموشی مرگ من رساتر از آن بانگی است که می خواهید اکنون خفه اش کنید . » در واقع خاموشی ابدی « بابی سندز » نیز از همین نوع است .
وی در تاریخ 9 مارس 1954 در یک خانواده کاتولیک در ایرلند شمالی متولد شد . وی و خانواده اش همیشه مورد تهدید و ارعاب طرفداران اتحاد بریتانیا و ایرلند شمالی( Loyalists ) بودند . وی مجبور به ترک مدرسه و همچنین ترک محل کار خود شد . ( وی کارآموز اتاق سازی اتومبیل بود و 18 سال سن بیشتر نداشت ) . خانواده اش به مجتمع مسکونی « توین بروک » اسباب کشی کردند و در آنجا سکونت گزیدند .
در سال 1972 موقعیکه در دوره موسوم به « درگیری ها » – The Troubles – نامیده شده , به ارتش جمهوریخواه ایرلند پیوست .در اکتبر همان سال وی به اتهام داشتن 4 اسلحه در خانه ای که در آنجا مقیم بود , بازداشت شد . و در آوریل 1973 به 4 سال حبس محکوم گردید . آزادیش در سال 1976 بود . او به پیش خانواده اش در جنوب بلفاست بازگشت و دوباره فعالیتش را در کمپین IRA ادامه داد .
در بمب گذاری اکتبر 1976 او متهم به دخالت داشتن در آن شد . اگر چه او هرگز مجرم شناخته نشد و قاضی دادگاه وی نیز گفت هیچ مدرکی نشان نمی دهد که وی حمایت و مساعدتی در این عمل داشته باشد . بعد از بمب گذاری , بابی سندز و حداقل 4 نفر دیگر که در تیم بمبگذاری بودند متهم به شرکت در نبرد مسلحانه با پلیس شدند . وقتی 2 نفر از دوستانش مجروح می شوند , قصد فرار با ماشین را می کنند که بوسیله پلیس دستگیر میگردند . یکی از رولورهایی که در این حمله مورد استفاده قرار گرفته بود در ماشینی که بابی سندز حامل آنها بود , پیدا شد .
دادگاه وی در سپتامبر 1977 به دلیل داشتن سلاح گذم وی را به 14 سال حبس محکوم می کند . او در زندان « اچ ام مِیز» ( HM Maze ) که به لانگ کش نیز نامیده می شود , دوره حبسش را شروع کرد . وی را بعد از تحت نظر قرار دادن در بلوک های مخصوصی به نام « اچ بلوک » ( H-Blocks) که بازذاشت شدگان عضو سازمان شبه نظامی را آنجا نگه می داشتند , قرار دادند . هر یک از بلوک ها متعلق به شماری از همین سازمان ها بود .
در زندان , بابی سندز هم شعر می گفت و هم کار ژورنالیستی انجام می داد , که این آثارش در روزنامه جمهوریخواه ایرلند به نام ( An Pholblacht) منتشر شده است . زندانیان جمهوریخواه یک سری اعتراضاتی برای بدست آوردن وضعیت طبقه بندی مخصوص که دیگر مربوط به قوانین عادی زندان نمی شد و بالاتر از آن بود , انجام دادند . 1976 اعتراض پتو Blanket protest , در 1978 اعتراض کثیف Dirty protest , و 1980 که اعتصاب غذا بود .
در اول مارس 1981 , اعتصاب غذای ایرلندی ها و از جمله بابی سندز شروع شد که در آن از خوردن غذا امتناع کردند . این اعتصاب غذا حول 5 تقاضا متمرکز شده بود :
- حق نپوشیدن یونیفرم زندان
- حق انجام ندادن کار زندان
- حق معاشرت آزاد با دیگر زندانیان , سازماندهی آموزشی و فعالیت های تفریحی
- حق یک دیدار , یک نامه , یک بسته پستی در هفته
- اعاده کامل بخشودگی ها که در دوران اعتراض از دست داده بودند .
معنی و مفهوم این اعتصاب غذا این هدف مهم بود که آنان را نه زندانیان تبهکار , بلکه زندانیان سیاسی و یا زندانی جنگی به حساب بیاورند . بعد از مدت کمی که از اعتصاب غذا می گذشت , « فرانک مگوایر » نماینده مستقل جمهوریخواه در یک حمله قلبی در می گذرد و انتخابات زودهنگام برای این کرسی خالی انجام می شود .
در یک فرصت استثنایی بابی سندز نیز مورد حمایت اکثر احزاب قرار می گیرد و وی سرانجام در 9 آوریل 1981به عنوان جوان ترین عضو نماینده مجلس بریتانیا انتخاب می شود . ولی 3 هفته بعد بابی سندز بعد از 66 روز اعتصاب غذا در بیمارستان درگذشت .او تنها 27 سال سن داشت . خبر درگذشت وی موجب شد روز های زیادی شورش هایی توسط ناسیونالیست های ایرلندی انجام گیرد. بیش از صد هزار نفر در تشییع جنازه وی حضور داشتند . بابی سندز , نماینده ای که فقط 25 روز عضو پارلمان وست مینیستری بود کخ فرصت نشستن بر روی کرسی نمایندگی خود را پیدا نکرد .
منابع مورد استفاده : 1- اقتباس و ترجمه آزادی از ویکی پدیا انگلیسی
2- یک نوار صوتی در مورد بابی سندز از تارنمای عدالت
3- عکسی از سایت مگنوم فوتوس / عکاس : پیتر مارلو
آخرین لحظات زندگی شاه
آوریل 18, 2008
… فرح و بچه ها چندین بار در طول شب به بالین بیمار آمدند . دکتر پیرنیا نیز آنجا بود . همین طور امیر پور شجاع پیشخدمتی که بیست و پنج سال خدمت کرده بود و برای اربابش غصه می خورد .
اردشیر زاهدی تمام شب را در اتاق ماند . قبل از آنکه شاه از هوش برود زاهدی به او گفت : « شما در حال شوک هستید . حالتان بهتر خواهد شد .» شاه جواب داد : « نه , شما نمیفهمید , دارم می میرم . »
دست زاهدی را گرفت و نگاهش به قطره هایی که از لوله به بازویش می رفت خیره شد . قبل از سپیده دم دچار اغما شد و چند دقیقه قبل از ساعت 10 صبح 27 ژوئیه 1980 جان سپرد .
پزشکان لوله ها را از بدن شاه جدا کردند . فرح از دکتر پیرنیا خواهش کرد حلقه ازدواج شاه را از دستش درآورد و به او بدهد . او یک جلد قرآن کوچک نیز از زیر بالش درآورد . یک پرستار مصری چشمانش را بست . فرح و پسرش رضا گونه هایش را بوسیدند . جنازه را به سردخانه بردند . یک نفر مخفیانه عکسی از جنازه گرفت و به « پاری ماچ » فروخت … .
منبع : شوکراس , ویلیام . آخرین سفر شاه سرنوشت یک متحد آمریکا , ترجمه : عبدالرضا هوشنگ مهدوی . ( چاپ چهارم ) . تهران : نشر البرز ( 1369) ص 531
عکس زیر – پایان سفر : تصویر شاه در بستر مرگ که در مجله « پاری ماج » منتشر شد .

بعد از جریان بازداشت و دستگیری مجتبی طالقانی و برادر و همسر وی که توسط افراد خودسر سپاه پاسداران انجام گرفت , آیت الله طالقانی به عنوان اعتراض بوجود عناصر غیر مسئول و خودسر و زندان های غیر قانونی , کلیه دفاترشان را تعطیل و خود نیز به محل نامعلومی سفر کردند . امروز صبح سه شنبه 28 فروردین 1358 در یک پیام تلفنی تاکید کردند که : … موضوع به هیچ وجه جنبه شخصی ندارد و مربوط به فرزندان خاص ایشان نمی باشد بلکه در رابطه با توده های محروم ملت و پاسداری از آزادی و استقلال عزیز و اینکه بار دیگر مملکت مان به دامان دیکتاتوری و استبداد سقوط نکند , می باشد .
سر آغاز ماجرا :
ساعت 10.30 دقیقه صبح پنجشنبه 23 فروردین 1358 گروه ضربت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مستقر در پادگان سلطنت آباد بر اساس حکم دادستانی و پیام رادیویی محمد غرضی ( معاون فرمانده واحد مربوطه ) , مجتبی طالقانی ( از اعضای فعال سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر ) را به همراه ابوالحسن و همسر آن به اتهام نقش داشتن در ماجرای گنبد دستگیر می کنند .یعنی وقتی آنها از دفتر فلسطین بازمی گشتند , مورد تهاجم چهار اتومبیل مسلح قرار می گیرند و با ضرب و شتم به پادگان سلطنت آباد برده می شوند .مهاجمین مزبور صراحتا خود را پاسداران انقلاب اسلامی معرفی کرده و کارت های مربوطه را نیز نشان می دهند .
مهاجمان با پارچه مخصوصی چشمان هر 3 نفر را بسته و آنها را در محل نامعلومی در سلول های انفرادی زندانی می کنند . در این سلول ها صدای ناله و حرف زدن عده ای شنیده میشد و چنین به نظز می رسید که دستگیر کنندگان بدون هر گونه مجوز قانونی اقدام به دستگیری و زندانی کردن اشخاص می کنند .چندین بار فرزندان آیت الله طالقانی را تحت بازجوئی قرار می دهند و چنین عنوان می کنند که دستگیری آنها در رابطه با ماجرای گنبد می باشد و تا زمانی که چگونگی این ماجرا و نحوه دخالت یکی از فرزندان آیت الله در گنبد روشن نشود باید در زندان بمانند .
مراجعات مکرری که از طرف خانواده حضرت آیت الله به کمیته ها و مراکز مختلف پاسداری می شود هیچگونه خبری از فرزندان مفقود شده ایشان بدست نمی آید و در همه جا نیز با اظهار بی اطلاعی و انکار مواجه می شوند . تا اینکه در اواخر شب همان روز یکی از فرزندان آیت الله تصادفا در حین جستجو در داخل یکی از مراکز پاسداری با اتومبیل فرزندان مفقود شده برخورد می کنند . و با پیگیری بعدی روشن می شود که دو تن از سردستگان مهاجمین به نام های محمد غرضی و صباغیان به فرماندهی دانش ( فرمانده سپاه پاسداران مستقر در پادگان سلطنت آباد ) مسئول این کار بوده اند .
بعد از کشف اتومبیل فرزندان ایشان و انکار مسئول این کمیته , محمد غرضی برای ادای توضیحات به خانه آیت الله طالقانی اعزام می شود .وی در محضر آیت الله مدعی می شود که مجتبی طالقانی در ماجرای گنبد نقش داشته است که آیت الله می گوید اگر شما دلیلی در مورد ادعای خود دارید ارائه دهید تا دستور دهم فرزندم را تیرباران کنند. ولی وی مدرک درستی ارائه نمی دهد .
در ضمندر همان شب ( حدود 12 نصف شب ) سرهنگ عزیز الله رحیمی ( فرمانده دژبان پادگان جمشیدیه ) به خانه آیت الله فراخوانده می شود .در آنجا , ابراهیم یزدی نیز حضور داشته بود . تلفن های مکرری به خانه آیت الله می شد که تقاضا می کردند در ازای آزادی غرضی , دو پسر و عروس آقای طالقانی آزاد شوند .آیت الله طالقانی به هیچ وجه حاضر به معامله نشد .سرهنگ رحیمی , محمد غرضی را به پادگان جمشیدیه می برد و وی را بازداشت می کند . در همین حال 30,40 تفنگچی مسلح که رهبری آنها را شخصی به نام دانش به عهده داشت خانه آیت الله طالقانی را محاصره می کنند . آنها خواهان مذاکره در مورد تبادل بازداشت شدگان بودند .
ولی بعد از نا امید شدن از این اقدام , توقیف کنندگان در ساعت 4 صبح 24 فروردین 1358 پسران آیت الله را از سلول ها خارج و آنها را نزدیک حسینیه ارشاد آزاد میکنند . محمد غرضی نیز بعد از 24 ساعت به قید تعهد آزاد می شود .
بدنبال این جریانات , ایشان به عنوان اعتراص بوجود چنین عناصر غیر مسئول و وجود زندان های غیر قانونی دفاتر را تعطیل و خود نیز به محل نامعلومی سفر می کنند .
منابع : روزنامه کیهان روزهای شنبه تا سه شنبه 25 الی 28 فروردین 1358
سقراط : خود را بشناس
آوریل 5, 2008
اگر ذهن و فکر متوجه خود نباشد و خود را نیازماید , فلسفه واقعی تحقق نخواهد یافت .
دو بار محاکمه و یک تیرباران
آوریل 4, 2008
امیر عباس هویدا ( نخست وزیر اسبق ایران ) , کسی که قبل و بعد از انقلاب در بازداشت به سر می برد , در اولین محاکمه علنی در دادگاه انقلاب به تاریخ 23 اسفند 1357 در حضور 200 تماشاگر در حالیکه کاپشن سیاه و شلوار قهوه ای پوشیده بود , با رنگ و روی پریده در حالیکه به شدت عرق می کرد و با نگرانی مدام به چپ و راست نگاه می کرد وارد دادگاه شد.
با ورود او به دادگاه در حالیکه او حدود 20 کیلو از وزن خود را از دست داده بود , دادگاه رسمیت یافت .کیفر خواستی در 17 بند خوانده شد . و دادستان , خواستار حکم اعدام و مصادره اموال وی شد .
محاکمه دوم ساعت 14.30 شنبه 18/فروردین/1358 با حضور 50 تماشاچی در حالیکه یک شلوار مخمل کرم رنگ و کت جیر , به تن داشت در برابر اعضای دادگاه که عبارت بودند از : آیت الله صادق خلخالی ( رئیس دادگاه ) , و 5 حَکم : آیت الله جنتی , آیت الله آذری قمی , آیت الله محمدی گیلانی ,… ,… , و یک دادستان حاضر شد .
دوباره همان کیفر خواست در 17 بند برای وی خوانده شد .
جلسه دادگاه تا ساعت 5.25 بعدازظهر ادامه داشت و در این ساعت رئیس دادگاه , کفایت محاکمه را اعلام کرد . در ساعت 6.05 حکم محکومیت وی اعلام شد : « مفسد فی الارض بودن و خیانت به ملک و ملت از طرف دادگاه انقلاب اسلامی ایران محرز می باشد و مشارالیه محکوم به اعدام و ظبط اموال می باشد » .
حکم دادگاه انقلاب اسلامی پس از ابلاغ به متهم , بی درنگ اجرا شد .


منابع : روزنامه کیهان – پنجشنبه 24/اسفند/1357 , شماره 10662 صفحه 8
روزنامه کیهان – یکشنبه 19 / فروردین/ 1358 , شماره 10677 صفحه 2




